آوارگی

 

 

 روزگار اکنون

گلِ دیوارِ ترک خورده ی یک مقبره است!

به فرو ریختن ظلمت خود ایستاده!

آه چشمان زنی است

چنگ آورده به پولاد ضریحی مجهول

و نشسته

کنار جسد مرده ی خویش

 

این سیه  پوش هنوز

ساعتی مانده به آوارگی اش!

روزگار اکنون...

 

نویسند: امیر محمدی

 

ماهیت معنائی آوارگی  متفاوت است . در بدو امر به نظر می رسد زن پیشوند حیات و زندگی  که مضامین فلسفی را با خود همراه دارد و  مخاطب  را به فکر وا می دارد. آوارگی سرتاسر از معنا و مفهوم است.در این شعر معنا گرا  اتفاق پسندیده ای رخ داده است. اتفاقی که هر لحظه از گوشه و کنار مکرر می شنویم و به راحتی رد می شویم.نمائی از تضاد درونی و چیستی و چگونگی  با برش تصاویر که ما درک صحیحی ازنقش زن و عناصر حیات خواهیم داشت..پذیرفتن سمت تاریکی  دنیا  نشان از وجه تسمیه شعر است.از لحاظ فهم هرمنوتیکی برداشته های متناقضی و در عین حال متعارف از این شعرخواهیم داشت.شعر میرقاید ضرباهنگ  خاص خود را دارد.قوت این شعر در طرح تصویر است.تصویری که در حافظه ی ما می ماند.میرقاید توانائی  به تصویر کشیدن غم و اندوه حاصل از حیات آدمی دارد.در آوارگی  تراژدی  مرگ و حیات  در هم آمیخته اند.و این ضریح مجهول رازی  در خود نهفته دارد. هنگام مرگ تناقض های درون آدمی کنار می رود. زیرا مرگ میراث مشترک همه ی انسان هااست.

نویسنده: مرادی

 

در آوارگی بازگشت شعر به تصویر را مشاهد ه می کنیم. تاکید روی روزگار اکنون است. شاید تقدیر انسان مدرن در آوارگی به نوعی بیان شده است.گرچه میرقاید در شعر شناسنامه خود را در شعر دارد.اما آوارگی اش به یک کتاب شعر می ارزد!!روزگار اکنون اکنون زبان حال را می رساند و استمرار و زمان همیشگی آن را می رساند.
ساختار زبان ساده به شکل آگاهانه ای پرداخت شده است.میرقاید به هارمونی و کمپوزسیون در شعر توجه دارد نه وزن عروضی... این نظریه از ریتم شکسته ی شعر هایش پیداست.این شعر خبر از حادثه هولناکی می دهد.و به جای کلمه یا جمله ترکیبات مقبره ی ترک خورده و آه چشمان زن و ضریح مجهول واحد شعرند.مخاطب در آوارگی به تعریف تازه ای در تصویر ومفاهیم شعر می رسد. گرچه ما فقط اندکی از بازتاب اندیشه های شاعر را دریافت می کنیم. اما نظر من در مورد آوارگی استقلال معنائی بندها و ذهنیت انتقادی نهفته در پولاد ضریح مجهول می باشد!

 

   

 

نویسنده: سلیمانی 

 

شعر آوارگی از لحاظ مضامین یکی از بهترین کارهای میرقاید است.من گرچه در نگاه به این شعر هم نظر خانم داودی هستم ولی استنباط می کنم که این زن کنار جسد خویش(یعنی همسر یا یکی از عزیزانش)نشسته و پولاد ضریح در اینجا همان مزار اوست که مانند یک امازاده مقدس و معصوم به آن چنگ می زند و این چنین است که آه چشمانش این همه تصاویر زیبا ایجاد کرده است و مانند یک تابلو نقاشی زیبا جلوه می کند؛زیرا میرقاید نقاش هم بوده و شاید این وصف یکی از نقاشی های اوست.

 

نویسنده: غلام حسین بابادی

 

شعر آوارگی روایت گر صحنه های ناب و مراحلی از زندگی و مرگ است.که دارای گره افکنی تامل برانگیز می باشد. شاعر در بدو شروع با گل دیوار ترک خورده ی مقبره و جسد مرده واقعه را با عناصری منسجم را به تصویر کشیده شده است.نگاه شاعر به جهان و هستی یک ذهنیت انتقادی است.که این انتقاد را روز گار اکنون و فعل صریح نقلی برجسته نشان داده است.برای من بهترین تصویر شعر آوارگی آه چشمان زن است.که بسیار زیبا و نغز در این شعر نشسته است. 

 

نویسنده: علی رضا سینائی 

 

شعر آوارگی بهترین شعر پرنوشته هاست و نوعی غریبانه و بسیار معنا گرایانه است.شاید هم یک خاطره ی گم شده و جرقه ی شعر آه چشمان زن است.زیرا از تب عشق زن سیه پوش گریه اش بخار می شود!!و استفاده از فعل نقلی که روایت متن را می رساند.و ویژگی های خاص خود را دارد.و در چارچوب ادبی قرار گرفته ایست.و خواندنش آدم را به فکر وا می دارد.و هر کسی از ذهن خود برداشتی می کند. اوج شعر هم از نظر من بند «نشسته کنار جسد مرده ی خویش»که صحنه ی مرثیه سرائی مخاطب است.میرقاید در این شعر بهترین اثری شعری را خلق کرده است.

 

نویسنده: ناهید موسوی   

  nahid@gamiel.com

برای درک  آوارگی باید ذهنی فرا شعر داشت!ا شعری که چراهای زیادی مطرح می کند. وجه هندسه ی درونی آن قابل تحلیل است. در حالی که ساده و روان است مثل یک تابلوی نقاشی است و از روایت خطی آن فضای غم و اندوه می بارد.که نقد مبسوط می طلبد.من به چراهای موضوعی آن فکر می کنم. آوارگی بیانگر یک نماد و  موضوع آوارگی خیلی هوشمندانه انتخاب شده و نگاه شناسنامه دار شاعر به جهان و هستی  از نظر صحنه های نمایشی از  آوارگی یک تیپ ساخته است. صدای  ضجه زن در هر سطر می پیچد. به نظر من از لحاظ مفهومی این زن زمینی نیست!و به خاطر همین موضوع استنباط ما ماورائی می باشد. نقطه ی عطف موضوع صحنه ی آه چشمان زن است که مخاطب را دچار کابوس می کند.زن فاعل و مفعول شعر هم می باشد. یعنی هم سوژه و هم ابژه است.چرا که آدمی در این جهان از لحاظ مفهومی در ناخودآگاه خود غرق است.  در یک ساختار بسته و حشتناک ذهنی بیش از این نمی تواند،طاقت بیاورد. علامت تعجب صرف یک علامت ظاهری ادبی  نیست زیرا  ما را  به مفاهیم دیگر  شعر رهنمون می کند. .شعر آوارگی و شعرعشق رکسانا از کارهای  پر جذبه میرقاید هستند و از اتمسفر معنائی غالب در مفهوم برخوردارند.

 

نویسنده: ثریا داودی 

 

«بزرگترین راز این نیست که ما به تصادف در میان انبوه ماده و انبوه ستاره ها پرتاب شده ایم، بزرگترین راز این است که در این زندان چنان تصاویر نیرومندی از خود می سازیم که نیستی را نفی می کند»آندره مالرو در« ضد خاطرات»

 

میرقاید تصویرگر اجتماع

 

میرقاید تصویر گر اجتماعی است.  که آرزوی مطلوب و دلخواهش رسیدن به آرمان های جامعه ایده آلیستی است. شاعری مستقل که وابسته به هیچ گروه ادبی نبود و ضرورتی نمی دید نامش ضمیمه ی  موج و گروهی  باشد! میرقاید از محدود شاعرانی بود که منتظر تائید و تکذیب کسی نمی شد؛ زیرا  معتقد بود  هر که شعر بنویسد شاعر نیست!

ذهنیتی که شعرش را از دیگر همدوره هایش متمایز می کند؛تصویرگری واقعیت های  اجتماعی است. تاثیر زبان نیما در ذهن و زبان میرقاید انکار نشدنی است.(گرچه در  شعرهای اخیرشان حرکت محسوسی از فاصله گرفتن از این روند هم  حس می شد)ناگفته نماند در شعرهای میرقاید اتفاقی در زبان نمی افتد بلکه اتفاق مهم در محتوا و تصویر سازی  های شعریست.

شعر «آوارگی» بی شک از گزینه های برجسته ی  پرنوشته هاست. هم از نظر تصاویر  و هم از نظر مضامین و مفاهیمی که از آن تداعی می شود.زیرا از زوایای گوناگون ادبی،تصویری،مفهومی و اجتماعی  مورد تحلیل است.

تم اصلی «آوارگی» مرگ است با نشان دادن  تصاویر تراژیک آن  ؛زیرا مرگ دراین شعر رنگ دیگری به خود گرفته است! زیبا شناختی منحصر به شعر آوارگی چالش برانگیز است.  شعری خودآگاه که نحوه ی شکل گیری آن کاملا بیرونی ولی مفاهیم آن درونی و ضمنی است. شاعر با حرکت های حساب شده ی ادبی ،سکون و قطع و وصل و علائم رسم الخط و  تقطیع و سکوت بین بندها ذهنیت مفهومی خود را به تصویر کشیده است.شعر ساختاری زیبا و  فضای حسی  ظریفی دارد. ..شعری کوتاه که از حجم معنائی و محتوائی  برجسته ای برخوردار است:

روزگار اکنون

گل دیوار ترک خورده ی یک مقبره است!

به فرو ریختن ظلمتِ  خود ایستاده!

 با علامت تعجب شگفتی  موضوع را بیشتر و با  طنزنهفته در «روزگار اکنون»  انتظار و بهت زدگی را برجسته تر نشان می دهد.  از ویژگی های ارزنده شعر ؛ حرکت زیبای واژه هاو جذابیت مفاهیم مرگ که در عین زندگی تجربه می شود. شناخت آدمی از مرگ ضعیف است؛زیرا در عین حال که نوبت هیچ کس نیست همه در نوبت هستند!!فلسفه ی مشترک این اتفاق بزرگ این است که  انسان ها را  در شرایط مشابه هم قرارمی دهد؛مهم واکنش های آنها در برابر دنیا و مافیه است.اما ماهیت آدمی در پذیرش این مقوله تغییر ناپذیر است؛ هم چنان که  نقل به مضمون شاملو است: (در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای ...و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای...)

تصاویرمرگ دغدغه های همیشگی انسان است که از نظر زیبا شناختی موضوع پذیرفتنی است.شگفتی  تصاویر بنیانی و محسوس که  نشانه  معنائی  شعر  و تحلیل و تفسیر مبسوط می طلبد:

آه چشمان زنی است

چنگ آورده به پولاد ضریحی مجهول

و نشسته

کنار جسد مرده ی خویش

 زن مظهر زایش ومادر زمین است که  حیات آدمی با او به تکامل میرسد.و دایره ی تکرار«روزگار اکنون»  تناسب  معنائی بین زن و روزگار ایجاد کرده است. این فرا واقع نگری نوعی مرثیه خوانی است .  اهمیت شعر در مضمون شعر و انسجام کلام و آهنگین وساختار تصویر و مفاهیم محتوائی آن است.پیوند واقعگرائی و  سوررئال در بند: «نشسته کنار جسد مرده ی خویش»  و تاریکی صحنه که با  اوزان نیمائی به اوج خود می رسد. شعردر عین سادگی و روانی  بدعت آور و از ریتم ساختاری کلامی برخوردار است.

این سیه پوش

هنوز

ساعتی مانده به آوارگی اش!

صفت «سیه پوش»  برازنده ی انسان غافل از مرگ که  البته  معنی دیگر روزگار را هم برجسته می کند. زن سیاه پوش  نهایت غم و اندوه را نشان می دهد و با این شیوه شگفت انگیز رنگ عزا را تداعی می کند.و انگیزه ی شاعر  از پولاد ضریح مجهول چیست؟ عامدانه خواسته  ترکیبی تاثیرگذار و قدرتمند ارائه دهد. زن سیه پوش  که غم و اندوه در عمق وجودش ریشه دوانده  و  تاثیر این را در سطر بعد می بینیم که که با توجه به همین المان ها و تصویرها «آوارگی»شعر موفقی است. رجوع آدمی به عصر بی پناهی و  مرگ معصومیت هاست. میرقاید  ترکیب سازی  را با کمک زیبائی فرم  انجام می دهد.اما انگشت اشاره شاعر  بر بیان تصاویر و محتوا است.

ترکیبات «آه چشمان زن» و «نشسته کنار جسد مرده ی خویش»و«پولاد ضریح مجهول» با نگاهی هوشیارانه انتخاب شده اند. از تقابل و  تصویردر  هر مصرعی که  برای کامل کردن مصرع دیگر آمده و عناصر ارزشی شعر«زن و ضریح و سیه  پوش» با  تصویرهای ردیف شده و فضاسازی و حالت های مختلف  زن  که با تشبیه و استعاره های  روشن و ملموس ارائه داده است. و کنایه ای که درشعر نهفته است که  از لحاظ ساختار معنائی پذیرفتنی است.نگاه ناباور ی که با گزینش واژه ها و تقطیع و طنین القای مفاهیم مرگ را دارد..با آوردن ترکیب«پولاد ضریح مجهول» به جایگاه آدمی معترض است. چرا زن؟  دو واژه ی زن و روزگار از قابلیت معنائی فراوان برخوردارند. اگر زن که مظهر حیات و زندگی بمیرد جهان از حرکت باز می ایستد. و این پذیرفتن میرندگی در جهان است.در آوارگی زن تجسم عینی زندگی و مرگ است. و گوئی زیبائی از آن مرگ است. گرچه در آغاز و پایان مرگ و تولد شبیه هم هستند. اما  غم سنگین بشری  و سرگردانی در این جهان ناشناخته پایانی ندارد.

حرکت تامل برانگیز« آه چشمان زن» که روی دقیقه ی صفر است!!!  جذابیت مفهوم است.با ایجاز ساختاری و تکرار «روزگار اکنون» که قابلیت حرکت دورانی شعر؛ با این پیش فرض که«ساعتی مانده به آوارگی اش» و« فولاد ضریح مجهول»زیرا  در آفرینش مجهول  مرگ  است و انسان هم موجود ناشناخته است.برای برائت از ناشناخته ها  چنگ می زند و شاعر کنایه  ضریح مجهول را می آورد.

آغاز و پایان شعر«روزگار اکنون»  تکرار و تاکید توضیحی و سرگردانی آدمی در مسیر پر تلاطم زندگی و مرگ است. برای زن تصویر چنگ زدن و استمداد  و تمسک مهم نیست.مهم سرگردانی و  بیچارگی اوست که در شعر کانون توجه است. با پیش فرض«گلِ دیوار ترک خورده یک مقبره »و اتفاق جالب چشمان زن و نشستن کنار جسد خویش....قصد نشان دادن ویژگی خاص هنری شعر به مخاطب است.که شاعر دست به ابداع می زند . اگر با ضریب احتمالی رویاهای آدمی تجلی می یافت از هر  اسلوب معادله ای برای جاوید زیستن بهره می گرفت. شعر آوارگی نوگرائی محض و برای شاعر حقیقت عینی است. از گزارهای معنائی و تصویری استفاده می کند.گزاره ی نخست مقبره ترک خورده و گزاره ی دوم  ضریح مجهول و گزاره های متعدد دیگر که فلسفه ی مرگ اندیشی را به همراه خواهد داشت.

معانی مختلف  تصاویر...هارمونی و ملودی ... لحنی اجرائی ...ترکیبات زیبا...ساختار کلامی از  «آوارگی»  شعر موفقی ساخته  است.

  (ثریا داودی)