+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 19:25 توسط پرنوشته ها
|
مرید میرقاید(1386-1327) مسجدسلیمان.شاعر نویسنده محقق فیلم نامه نویس نقاش و طراح 1-پرنوشته ها نشر عابد 1380
لب برکه های ملائک همه دختران شب چشمه های بیابان به راه تو گیسو بریدند 2-چکیلا نشر عابد 1382
ای کنارا و بلیطا مو رگ و ریشنه خم به منه هاگ ولاتا مو زچه تیشنه خم
3-سوگینه های شوشان
آخرین شعر مرید میرقاید:
عشق شعر رکسانا
یکی بیاید ماه را از روی پلک های من بردارد می ترسم می ترسم می ترسم درختان کرم خورده تبر شوند! (پنج شنبه25/5/1386 ساعت 20) نمایشنامه ها: مسیر سرنوشت(یا دره ی پروانه ها) حکایت یک مرد حسابی راز جاذبه ی متروک . . . نمونه ای از مصاحبه مرید میرقاید: عموما شعر من اتوبیوگرافی روحی – روانی من است. غم و شادی،خوشی و نا خوشی هایم در آن نقش می بندد.با این حال عنصر اندیشه و دغدغه های انسانی و شرایط تاریخی و اجتماعی وجه غالب شعرم می باشند. روی همین اصل اگر کسی و یا عواملی بخشی از شادی یا اندوه یا اندیشه مرا به سختی بفشارد،شعرش به ذهن من جرقه می زند. شعر در مناسباتش با من،اغلب «آمدنی» است نه دلبخواهی و سرودنی... من شعرهایم را خواب می بینم
بخش نخست شعر واقعی و شاعر واقعی:
یک عمر دنبال بهشت گمشده بودن، ایده آل ها و آرمان ها را اوراق کردن! سوار بر هر موجی شدن، متن را قربانی حاشیه نمودن ،مطرح شدن و در پی آوازه و شهرت، در جست و جوی روابط عمومی بودن، رویا سازی کردن، احساس و روح خود را اره نمودن، غزل سفتن و شعر سرودن ، آیا به مثابه راه رفتن بر روی شستیهای یک پیانو؛ و صداهای ناموزون و ناهنجار در آوردن است؟به خود می گویم از این مهمل ها و محفل ها چه طرفی بسته ام؟ جز این که سر به سنگ هر ساحل زده ام!!این شک و تردیدهای من نا امیدانه نیست، بلکه آگا هانه است. شاید به من آموخته اند که صدای هرکسی رانشنوم.