عکس قبر شاعر
۲۷ تیرماه ۱۳۸۷در قبرستان چهاربیشه مسجدسلیمان یاد و نام مرید میرقایدرا گرامی می داریم.
كوچه ها را غم بي مردي كشت!!

آفتاب رخ تو كورم كرد

مگر رحمتی از جانب پروردگارت
به حقیقت
که بخشش او بر تو بزرگ است.سوره اسرا آیه ۸۷

به اولین قبر چهاربیشه که رسیدی
شاعری را به خاطر بیاور
که سلامش
میان آفتاب گردان ها مانده است.
تحليل آخرين شعر ميرقايد:
«عشق،شعر،رکسانا»
یکی بیاید
ماه را از روی پلک های من بردارد
می ترسم
می ترسم
می ترسم
درختان کرم خورده تبرشوند!
(25/5/1386پنج شنبه ساعت20)
خودآگاهی شاعر درزوایای تاریک-روشن ماه
این شعر درخشان ترین حماسه ی میرقاید است.ماه در اینجا از هر دو سمت روشنائی و تاریکی مد نظرشاعر می باشد.آنجا که تصویر روشنائی ماه روی پلک های شاعر می افتد و خبر از نگرانی و آینده ی درختان کرم خورده ای می دهد که اگر تبر شوند چه فاجعه ای رخ خواهد داد! و مردم و جامعه به چه سرنوشتی دچار خواهند شد.گرچه ترس او ترس بیداری و هشیاری و هشدار است نه ترس گریختن و پناه گرفتن... تکرار ترس در این شعر نگرانی از دنیای پر شر و شور است.از منظر دیگر تصویر تاریکی ماه روی پلک های شاعر را می گیرد، ولی در حین تاریکی مطلق باز می بیند که فاجعه ای در راه خواهد بود. با توجه به پیشانی نویس شعر(عشق و شعر و رکسانا) در این نیمه ی تاریکی بیشتر از نیمه ی روشنائی نگرانی خود و شعر و رکسانا(دختر کوچک شاعر) است.زیرا گوئی شاعر در تاریکی دید بهتری برای دیدن دارد. میرقاید از معدود شاعرانی بود که حضور مستمر در سرایش شعر داشت ولی برای دوری از مطبوعات هم انگیزه خاص خود را ارائه می داد!در این شعر با خوانش های متعدد متن روبرو هستیم.یک تعریف ساده از مرگ ارائه داده است.ترسی که مفهوم و محتوی نگرانی و اضطراب را به همراه دارد.در اینجا «کسی بیاید» جنبه کمک نیست بلکه در معنی ضمنی گوش فرا دادن و پیغام گرفتن به کار رفته است. زیرا در دنباله شعر از اتفاق های افتاده و نیفتاده سخن می گوید. میرقاید در زوایای تاریک –روشن ماه چه ها دیده که این طور ذهن مخاطب را به چالش کشانده است؟به این شعر علاوه بر امر شنیداری باید از لحاظ دیداری هم دقت کرد و همه ی جوانب شنیداری ودیداری و بصری را با دقت نظر بررسی کرد.می ترسم ها هرچه پائین می آیند فونت بزرگتر می شود ،یعنی نگرانی های عشق و شعر و رکسانا وسعت بیشتری پیدا می کنند. می ترسم های ماضی استمراری و تکرار و استمرار در گفتن این فعل تاکید فراوان در نگرانی است. به طوری که مخاطب برای همیشه نگرانی اش را حس می کند..میرقاید با همین شعر کوتاه و با می ترسم های «منِ شعری تمام ناگفته های در گلو بیان کرده و ما را به چالش کشانده است.این همه حرف های نگفته را در دو سه بند بیان کرده است.که خواننده از این بندها مفاهیم اجتماعی و فردی و معناها ی مضاعف شعری استباط می کند.این شعرعلاوه بر جنبه های مختلف شعری وصیتی شاعرانه ،وصیتی اجتماعی ووصیتی فردی و خانوادگی ...است. میرقاید شاعر موقعیت سرا بوده است!باید مخاطب در موقعیت و احساس میرقاید باشد تا بفهمد چرا و به چه علت ومفهومی این شعر را بعد از چهار دهه شاعری گفته است؟! از شعر های چاپ شده و نشده اش پیداست که همیشه عرصه ی شعر محل مناسبی برای جولانگاه احساسی و نیازهای روحی و اجتماعی اش بوده است. گاه عاصی،گاه معترض،گاه مصلح،گاه شاعر شورانگیز...اوهمیشه ازپیچدگیهای لفظی دوری می کند و جهان را با تمام پیچدگیهایش ساده فهم جلوه می دهد. زبان شعری ساده ولی پر محتوا نرم کار شاعر است و از لحاظ ساخت و لحن هم می توان آن را یک زمزمه ی درونی تلقی کرد. کاملا عینیت گراست و چه عظمت معما و محتوائی در این بند است.شعری پرز از دلتنگی...محصور می شوی وقتی به کنایه ی درختی که از ریشه کرم می کند می رسی.باید مکث کنی و با تامل بیشتر آن را بخوانی.چرا درخت؟!چرا تبر؟!پارادوکس هنری –ادبی زیبائی بین تاریکی و روشنی،دیدن و ندیدن ایجاد شده... این شعر آن قدر قدرت مفهومی دارد که بدون واسطه جایگاه خود را پیدا می کند. به قول عین القضات همدانی( این شعر را چون آینه دان ) زیرا کلمات حقیقت دارند.میرقاید مرگ را در این شعر کوتاه پیش گوئی کرده است.گوئی آن فرشته چهره نمایان کرد و به شاعر الهام شده بود که به خواب خدا خواهد رفت. این شعر پر از الهام و نشانه و تذکر است که بیانگر آن لحظه ی موعد می باشد. این دلالت بر خودآگاهی های شاعر است.اگر این روشنی و خود آگاهی شاعرانه نیست پس چگونه چند ساعت مانده به مرگ!!! پنج شنبه این شعر را بگوئی و جمعه به ماورا پر بکشی و برای همیشه چشم بر روی زندگی و شعر و عشق ببندی؟!